الفيض الكاشاني

64

ترجمة الحقائق ( فارسى )

آنكه فخر كند به آن بر علما يا جدل كند به آن با نادانان يا بگرداند روى مردمان را به سوى خود و ايشان را مريدِ خود سازد پس بايد كه جاى آن در ميان جهنّم باشد . به درستى كه سزاوار نيست رياست و پيشوايى مگر از براى كسى كه شايستهء آن باشد « 1 » . و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه : علم پيوسته است به عمل ، پس هركه علم به هم رسانيد عمل مىكند و هركه عمل كرد علم به هم مىرساند . و علم مىخواند صاحبش را به عمل ، پس « 2 » اگر اجابت كرد آن را باقى مىمانَد و الّا زايل مىشود « 3 » . و نيز از آن حضرت مروى است كه : هرگاه عالم را دوستدار دنيا يابيد او را بر دينى كه داريد « 4 » متّهم سازيد و ايمن مباشيد كه مخالفت دين بكند « 5 » زيراكه هركسى « 6 » پاسدارى مىكند چيزى را كه دوست مىدارد « 7 » . فصل [ در آداب معلم ] بدان كه سزاوار از براى كسى كه ارادهء تحصيل علم نمايد آن است كه پاكيزه سازد نفس را از خُلقهاى بد و صفتهاى ناپسند ؛ زيراكه علمْ عبادت دل است و نماز روح است و تقرّب جستنِ باطن است به خداى عزّ وجلّ . و هم‌چنان كه نمازى كه وظيفهء اعضاى ظاهرى است صحيح نيست مگر به پاكيزه ساختن ظاهر اعضا از نجاستهاى صورى و معنوى ، هم‌چنين صحيح نسيت عبادت باطن و عمارت دل به علم مگر بعد از پاكيزه ساختن آن از خُلقهاى خبيث و صفتهاى پليد .

--> ( 1 ) . الكافي 1 : 47 ح 6 . منية المريد : 138 . ( 2 ) . m - پس . ( 3 ) . الكافي 1 : 44 ح 2 . مشكاة الأنوار : 243 . و به روايت از امام على عليه السلام در نهج البلاغة 4 : 85 كلام 366 . عدّة الداعي : 69 . ( 4 ) . داريد / m دارد . ( 5 ) . بكند / a نكند . ( 6 ) . كسى / a كس . ( 7 ) . الكافي 1 : 46 ح 4 . علل الشرائع 2 : 395 ح 12 . مشكاة الأنوار : 245 . منية المريد : 138 .